قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
2897
تاريخ الفي ( فارسى )
عماد الدّين زنگى دوستى و مودّت بود ، عماد الدّين زنگى سپاه خود را از تعرّض به او مانع آمد . چون عفيف خادم شكست يافت ، نزد خليفه رفت و خليفه در مقام جمع سپاه شده فرمود كه كشتىها را جمع كردند و استعداد جنگ برّ و بحر به هم رسانيده ، فرمود تا در بغداد دروازههاى دار الخلافه را غير از يك دروازه ، كه مشهور به باب نوبى بود ، بستند و يكى از حجّاب خود را ، كه به ابن صاحب اشتهار داشت ، از براى نگاهبانى دار الخلافه گذاشت . باقى تمام متعلّقان خليفه با اكثر عامهء خلايق از دجله گذشته به جانب غربى بغداد رفتند و جسر را از بالاى آب برداشتند و كشتىها را به آن جانب بردند . در بيستم ماه ذيحجه ، سلطان محمود به بغداد رسيد . در بيرون شهر ، به موضعى كه مشهور به باب شماسيه است ، فرود آمد و بعضى از لشكريان سلطان به اندرون شهر رفته در خانههاى مردم فرود آمدند و رعايا را بسيار آزار مىكردند . بنابراين ، مردم بغداد به فرياد نزد سلطان رفتند . سلطان حكم كرد كه هركه را پناه او به اندرون شهر رفته او را به سياست هرچه تمامتر بيرون كردند . و سلطان هرچند كه مردم را پيش خليفه مىفرستاد ، كه شايد او را به دار الخلافه توانند آورد ، قبول نمىكرد و هر روز ميانهء مردم خليفه و سپاه سلطان جنگى واقع مىشد و عامّهء اهل بغداد از آن طرف به فرياد بلند نفرين بر سلطان مىكردند ، و سلطان مىشنيد و تغافل مىورزيد . تا آنكه در اوّل محرّم سال آينده ، جماعتى از لشكريان سلطان اتّفاق نموده به دار الخلافه درآمده شروع در غارت اسباب دار الخلافه نمودند . نگاهبانان چون طاقت مقاومت نداشتند ، شروع در فرياد « الغزا ، الغزا » برآوردند تا از اطراف و جوانب مردم جمع شدند « 1 » . در اين اثنا ، هزار نفر از ملازمان خليفه مسلّح و مكمّل شده از سردابهاى دار الخلافه درآمدند و در وقتى كه سلطان محمود به غارت مشغول بودند بر ايشان ريخته اكثر آنها را به قتل رسانيدند ؛ و جمعى از بزرگان ايشان را گرفته و محبوس گردانيدند ؛ و غوغا بلند شد و خليفه از سرادق خود بيرون شد و شمسهاى بر سر داشت . نقير جنگ دركشيدند و كشتىها مستعدّ ساخته سپاه را در كشتىها سوار و جسر را فى الحال ، راست كردند . در يك لحظه ، خليفه با سى هزار مرد جنگى ، از آب گذشته ، به بغداد درآمد و دروازهها مضبوط ساخت و خانههاى متعلّقان سلطان كه در بغداد بودند غارت نمودند . و مدّتى هر روز ميانهء سپاه سلطان و لشكر خليفه در بيرون بغداد و جنگ قايم بود ، تا آنكه ، امراى خليفه قرار به آن دادند كه
--> ( 1 ) . ابن اثير مىنويسد : « آنگاه [ خليفه ] فرمان داد كه كوسها و شيپورها را بنوازند و با بلندترين بانگ خود ، فرياد زد : « يا آل هاشم ! » و بدين صدا همه را آماده ساخت . » - الكامل ، ج 10 ، ص 637 .